آرسام جونی آرسام جونی ، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

قصه های آرسام کوچولو

عکسهای سیسمونی من

اتاق گل پسرم   اینارو هم خاله جون زحمتشو کشیدن دستت درد نکنه خاله بزرگ شم جبران میکنم     برچسبهای اتاقت       البوم پسری       اینارو هم خاله مامانی زحمتشو کشیدن   این لباستو خیلی دوست دارم     اولین لباسی که من و بابایی برات خریدیم                 نمیدونم چرا کفشات برعکس شده اینم از سیسمونی جیگرم دست مادر جون و پدر جون درد نکنه    ...
15 بهمن 1391

تولد یک فرشته

اینجا میخوام خاطره تولدت رو بنویسم.الان که دارم اینارو برات مینویسم مثل فرشته ها آروم کنارم خوابیدی و دقیقا یک ماهگیته عزیزم.صبح زود بود.یک صبح پاییزی.بابایی تازه از سر کار اومده بود.خیلی استرس داشتم از طرفی هم خیی خوشحال بودم چون باورم نمیشد تا چند ساعت دیگه میبینمت.منو بابایی و مامان بابایی راهی بیمارستان شدیم.هر چه به بیمارستان نزدیک میشدیم استرسم بیشتر و بیشتر میشد.وقتی رفتیم بیمارستان اول پرونده تشکیل دادیم بعد هم رفتم که برای عمل اماده بشم از این بخش خیلی بدم اومده بود هم استرسم بیشتر شد هم اینکه دیگه نمیتونستم بابایی رو ببینم تا اینکه خانوم دکترت اومد به همون اتاق یه خورده بهتر شدم اونروز من تنها نبودم که باید عمل میشدم ما پنج نف...
29 دی 1391

آرسام در روز تولد

اولین عکسی که نیم ساعت بعد از تولدم بود                                                                                                     عکسهای...
29 دی 1391

....ساعت مانده تا تولد

پسمیه من چطوری؟امرو 38 هفته تموم شد رفتیم تو 39 هفته یعنی الان شما 38هفته و 1روزه هستی. قراربود روز شنبه 18 آذر بدنیا بیای ولی من دلم طاقت نیاورد و تاریخ تولدت تغیر کرد خانوم دکتر گذاشت روز 16آذر پنج شنبه آخه از اول قرار بود پنج شنبه باشه ولی چون خانوم دکترت روز ترخیص من شیفتش نبود گذاشته بود روز 18 ولی مامانی دلم طاقت نیاورد و منو بابایی رفتیم مطب و همون روز 16 رو گذاشتیم روز تولدت.امروز از صبح که بیدار شدم همه جارو دستمال میکشم جارو میزنم یه کارایی میکنم که بابایی خندش میگیره فکر میکنم دیگه نمیتونم برگردم خونه ههههههههههههههههههههه  امشب آخرین شبیه که تو دلم میخوابی آخرین شبیه که تو دلم بازی میکنی آخرین شبیه که دستمو میزا...
16 آذر 1391

توصیه مــــــــــــــادرانه

    پسرم!!! مرد بودن زن رو به چشم عروسک رختخواب دیدن نیست! مرد بودن یعنی رفتن زیر بار یه کوه تعهد... مرد بودن یعنی یه دنیا غیرت و تعصب... کلمه مرد حرمت داره ، عزیزان !! با مرد گفتن به هر نامرد این کلمه رو به نجاست نکشین... .         پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! ... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی پســ ـرم... مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! ...
12 آذر 1391

خوابهای مامانی .........

اینجا میخوام خوابهایی که تو بارداریم دیدم رو برات بنویسم خوابهای زیادی دیدم فعلا این دو تا یادمه    یه شب خواب دیدم خیلی زود بدنیا اومدی ولی دختر بودی و خیلی خنده رو و خوش اخلاق بودی هر کی میدیدت کلی ازت خوشش میومد همه میگفتن چه بچه ارومی اصلا گریه نمیکنه                                                               &...
8 آذر 1391