آرسام جونی آرسام جونی ، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

قصه های آرسام کوچولو

اولین اصلاح مو

آرسام جونم امروز تو ٤ماه و ٢٨روزگی بلاخره یه کوچولو موهاتو اصلاح کردم البته خیلی وقته میخواستم اصلاح کنم ولی بابایی همش میگفت موهای پسرم فابریکیه و از این جور حرفا خودت همه حرفامونو میشنیدی میدونم دوست داشتی کوتاه کنی و مرتب بشی ولی الان که بابایی رفته عروسی و دیشب هم خواب دیدم موهاتو کوتاه کردم یعنی انقدر کوتاه کرده بودم که دیگه مو نداشتی بلاخره امروز کار خودمو کردم   قبل از اصلاح بعد از اصلاح دیگه هر چی شد بهتر از قبل شدی ...
13 ارديبهشت 1392

تولد تولد تولدم مبارک

بازم تولد 10 تولد مامانی بود ما خونه مامان جونی بودیم شب تولد بابایی از سر کار اومد با یک کیک خوشگل و مامانی رو غافلگیر کرد آخه تولدم فرداش بود ولی بابایی عجه کرد کادو تولدم گوشی موبایل بود دست بابایی درد نکنه   ...
11 ارديبهشت 1392

غلت زدن

پسر ناناز من دیگه داری بزرگ میشی روز نهم اردیبهشت ساعت 12:50 خونه مامان جون بودیم میخواستیم ببریمت حموم وقتی رفتم لباساتو آماده کنم صدای نق زدنات اومد منم که از همه چی بی خبر فکر میکردم تنهایی داری گریه میکنی وقتی برگشتم دیدم آقا به خاطر کتابت که از دستت افتاده بود میخواستی بری بگیریش دمر خوابیده بودی منم ترسیدم و بدو بدو اومدم بغت کردم عکستو نگرفتم   امروز هم واسه دومین بار غلت زدی بابایی بغلت کرد بازم نشد عکستو بگیرم   ...
11 ارديبهشت 1392

تنبل خان

پسر مامان امروز ٤ماه و ٢٦روزته ولی وقتی دمرت میکنم واسه چند ثانیه گردنتو بالا میگیری ولی زود خسته میشی و شروع میکنی به خوردن دستتو هر چیزی که به دهنت برسه اوایل وقتی دمرت میکردیم نق میزدی خسته شدی داری دستتو میخوری اینم عکس چند دقیقه پیش   ...
11 ارديبهشت 1392

.............دالـــــــــــــــــــــــــــــی

پسر گل و نازنینم وقتی تو میخندی دیگه هیچی از این دنیا نمیخوام نمیدونی وقتی میخندی چقدر با مزه و دوست داشتنی و خوردنی میشی دیشب داشتیم با همدیگه دالی بازی میکردیم خیلی خوشت میومد و کلی با همدیگه میخندیدیم قبلا هم خیلی با هم دالی بازی میکردیم ولی دیشب خودت یاد گرفته بودی وقتی پتو رو میزاشتم رو صورتت خودت مینداختی کنار دورو برتو نگاه میکردی تا چشمای نازت منو میدید قهقهه میزدی خیلی خوردنی شده بودی مامان فدات بشم.دوســــــــــت دارم  همینکه دوربینو میدیدی دیگه نمیخندیدی   فقط میخوام بچلونمت وایـــــــــــــی امشب یه صدای جدید وعجیب از خودت در میاوردی که من و بابایی خندمون میگرفت تو هم وقتی میدی...
7 ارديبهشت 1392

تولد تولد تولدت مبارک

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو . . . لمس بودنت مبارک عشق من   چقدر قلبت زیباست   روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمها...
31 فروردين 1392